دیروز قبل کلاس تئوری روپوشم و عوض کردم که بعد کلاس زودی برم خونه(به خیال خودم زرنگی کردم و تو زمان صرفه جویی کردم) کلاس تموم شد داشتم میرفتم از بیمارستان بیرون که دیدم یه آمبولانس با سرعت وهرد اورژانس شد منم فضول رفتم ببینم کیه و مشکلش چیه،هر چی گفتم استاژرم نگهبان راهم نداد دوباره رفتم رختکن روپوش پوشیدم و فوری رفتم تو اورژانس.
یه آقای جوون(تقریبا 40 ساله) که توی محل کارش ارست قلبی کرده بود(قلبش وایساده بود) آورده بودن و تو اتاق احیا همه داشتن کمک میدادن تا بتونن برش گردونن.منم رفتم و آمبو رو گرفتم(آمبو بگ یه کیسه ایه که باهاش به فردی که بیهوشه هوا میدیم).ولی بعد 30 دقیقه تلاش هیچ علایم حیاتی نداشت و متخصص اورژانس پایان CPRرو اعلام کرد.
از همراهی که باهاش بود پرسیدم گفت قاضیه و فرد مهمیه اما نوار قلب صاف و پرینت گرفته بودن و مهپ یا غیر مهم بودنش اینجا کمکی نکرد
اولین باری بود که انقد تحت تاثیر مرگ یه نفر قرار گرفتم.آخه خیلی جوون بود...نزدیک بود اشکم دربیاد که از اورژانس خارج شدم...
واقعا نمیدونم منظورم چی بوده با این روحیه اومدم این رشته
پ.ن:CPR: یعنی احیا.همون کارهایی هست که توی امداد اولیه هم یاد میدن(البته اون اولیه اش هست) که شامل ماساژ قلب و تنفس و شوک و دارو های مختلف میشه برای برقراری جریان خون و تپش قلب...
برچسب:
نویسنده: کامیار نجفی